|
هیچ چیز ...یقین دارم هیچ چیز..نمی توانست راه 20 دقیقه ای همیشگی را 40 دقیقه کش بدهد..هیچ چیز نمی توانست راننده را مجبور به کاری کند که آرزوی مداوم مسافری چون من بود...که با سرعت قدم های یک آدم راه بیاید تمام را ه را! چه چیز می توانست به یک فنجان ارقام داغ دعوتم کند،جز شاعرانه گی سرشار آسمان امروز؟! کدام اتفاق مبارک می توانست از پس ِ دود غلیظ ذهنیتم بربیاید ، امروز ؟! شبیه درگوشی نابی که بی قراری از کفم ربود ، دیشب؟! میدانم که هیچ بهانه ای نمیتوانست عصر اندوه بارم را چنین سرخوش کند.. احوال ابری ام را چنین مساعد! .. مطمئنا هیچ ترمزگیری نمی توانست خودروها را درگیر چنین آهستگی و شهر را گریبان گیر چنین آرامشی اجباری کند! جز دانه های ِ سفید ِ درشت ِ برف که لاک پشت وار ، کلاه روی سر تک تک زمینی ها می گذاشت! ۸۸/۱۱/۶ |
About![]()
که در اقیانوسی ... Archivesبهمن 1387 (2)اسفند 1387 (2) فروردین 1388 (3) اردیبهشت 1388 (3) خرداد 1388 (2) تیر 1388 (2) مرداد 1388 (2) شهریور 1388 (3) مهر 1388 (1) آبان 1388 (2) آذر 1388 (3) دی 1388 (2) بهمن 1388 (3) Links
sie | |||||